در دل کفر آمده ام تا که به ایمان برسم!
آرمانی یعنی چی؟ آرمان چیست؟ شهر، اجتماع، فرد، مذهب، اندیشه، فرقه، سیاست، ... کامل هم وجود داره؟ قصد بازی کردن با یک مشت ایسم بی خاصیت را ندارم اگر فایده ای داشتند ماندگار می شدند ولی... تاریخ تکرارپذیره و من نمی خوام قصه هزار و یک شب را برای بار هزار و چندم تکرار کنم؛ پرولتاریا، مارکسیسم، سوسیالیسم، کمونیسم، فاشیسم(اسلامی!!!)، امپریالیسم، آنارشیسم، ایندیویدوآلیسم، ایسم، ایسم، ایسم............(انگار این مرض ایسمی همه گیره!)
از نظر بعضی ها!!! فقط دیکتاتوری مطلق و ایده آله، از نظر عده ای دموکراسی و سوسیالیسم، و برخی ها کمونیسم را ایده آل ترین می دونند. ولی یک سوال پیش میاد اینجا،چرا این سه هرگز با هم جمع نمی شند: فرد، جامعه، خدا؟! از نظر مذهبی ها فقط خدا و انسان هیچ؛ کمونیسم ها: انسان همه چیز و خدا هیچ؛ دیکتاتورها هم که هیچ ِ هیچ! فقط من که باز هم هیچ!
براستی ایده آل یعنی چی؟
آنچه در این رابطه می خوام بنویسم صرفا ً ایدئولوژی شخصی منه و دیگر هیچ! می دونم شاید اندیشه های مخالف زیاد داشته باشه ولی در واقع واقع بینانه ست و از انجا که دلم می خواد نظر جمعی را در موردش بدونم برای اولین بار بخشَکی از اندیشه هام را مکتوب کردم و از شما می خوام که حتمن نظرتون را در این باره بنویسید.(با سپاس) :
اختیار همدم انسان بود. از عدم بود تا ابد هست. از وقتی که انسان، انسان شد و همه می دانیم که انسان شدن بسیار پیش تر از نطفه شدن در رحم مادر بالغ شده؛ پس من خود انتخاب کردم، خودم را، زمان و مکان ولادتم را، مادرم را، پدرم را و آنها مرا!
شکی ندارم اگر یک بار دیگه متولد بشم باز هم همون ساعت، همون روز، همون ماه، همون سال، همون بیمارستان، همون شهر و صد البته همین کشور عاشق کش را برای تولدم انتخاب می کردم! باز هم همون مادر، همون پدر و آنها مرا گرچه آنها هم مثل من و تمام ما کامل نیستند و آیا براستی ایده آل به معنای کامل بودن از ابتدا تا انتهاست؟؟!!
باز هم به همون مدرسه می رفتم باز هم با دوستان سابقم دوست می شدم باز هم در دبیرستان رشته ریاضی را انتخاب می کردم و بعدها می فهمیدم که عجب اشتباهی! بازهم در فرم انتخاب رشته اولویت اولمو زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه اصفهان می زدم و باز هم بعدها پشیمون می شدم که چرا این انتخاب فلسفه ی دانشگاه تهران نبود؟! بازهم اشتباهاتم را تکرار می کنم و باز هم آدم نمی شم!!!
کاشکی دلمون می خواست فکر کنیم ولی همه مون نگم اکثرمون ازش فرار می کنیم چون همیشه و در اصل این عقله که آدم را به جنون می رسونه!! و شاید برای همینه که من الان.........................................بگذریم!
وقتی که خوب یا شاید زیاد فکر می کنم می بینم از تمام انچه که هستم راضی ام، من خوب نیستم کامل نیستم به وجودم قانع نیستم ولی ازش راضی ام چون خودم خواستم و می دانم، یادم نیست کِی و کجا ولی این رضایت قلبی ِ آکنده با درد و قهقهه!!! به من می گه این من بود که خواست!
و این شهر آرمانی منه! من اشتباهاتمو انکار نمی کنم چون همون اشتباهات همون سختی ها همون دردها مه سای امروز را ساخته که من گاهی شدیدن شیفته ش می شم(و البته گاهی متنفر!)
می دونید چرا امثال من از بهشت فراری اند؟
با استناد به کتب آسمانی و از آن جمله قرآن: تصور کنید زیر سایه ی یک درخت کنار یک نهر هماره جاری نشستید ، همه چیز حاضر و آماده و دسترس،هیچ سختی و تلاش و درد و مشقتی نیست، واقعن خسته کننده نیست؟ همیشه وقتی برای رسیدن به مطلوب تلاش می کنیم وصال لبریز از لذت می شه وای به حال کسانی که بهشت براشون آخرین ایده آله!!
آره زندگی هر کدوم ما به نوبه ی خودش یک ایده اله. آرمان شهر یعنی زندگی واقعی ِمن ِحقیقی ِمن! با تمام مشکلاتش، با تمام سختی هاش و با تمام بدی ها و بدبختی هاش که بهمون یاد میده چطور در گریه بخندیم و در اوج مشکلات از ته دل احساس خوشبختی کنیم!
درد! نمک روی زخمه ولی شیرین! آخه روح آدمو رها می کنه! یا به قول عامیانه ترش صیقل میده!
همیشه حوا را به خاطر خوردن اون سیب ، گندم یا هرچیز دیگه ای که فقط می دونم خیلی شیرین بوده ستایش میکنم چون دنیا و زندگی را از فاجعه و درد بی درمان یکنواختی و روزمرگی نجات داد!
همه اینها را گفتم که به اینجا برسم: درد یعنی لذت! یعنی ایده آل!